کامبیز دانا گفتگو متن آهنگ :
گفتم این باغ ار گُلِ سرخِ بهاران بایدش
گفت صبری تا کرانِ روزگاران بایدش
گفتم آن قربانیان پار، آن گلهای سرخ؟
گریه آرامش رُبود
گفت اگر در سوکشان ابر میخواهد گریست
هفت دریایِ جهان یک قطره باران بایدش
گفتمش خالیست شهر از عاشقان وینجا نماند
مردِ راهی تا هوای کویِ یاران بایدش
گفت چون روحِ بهاران آید از اقصای شهر
مردها جوشد ز خاک آنسان که از باران گیاه
و آنچه میباید کنون
صبرِ مردان و دلِ امیدواران بایدش
آن عاشقان شرزه که با شب نَزیستند
رفتند و شهرِ خُفته ندانست کیستند
هر صبح وُ شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند…!
Kambiz Dana Goftegoo



Comment ×